محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3867
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مىرفت پسر خويش عبد الله را بر افريقيه گماشت و با ده هزار كس سوى طارق عبور كرد طارق به استقبال وى آمد و در كار رضايت وى بكوشيد كه از او راضى شد و عذر وى را پذيرفت و از آنجا سوى طليطله فرستاد كه از شهرهاى معتبر اندلس بود و تا قرطبه بيست روز راه بود و در آنجا سفرهء سليمان بن داود را به دست آورد كه چندان طلا و جواهر بر آن بود كه خدا بهتر داند . گويد : در همين سال مردم افريقيه دچار خشكسالى شدند و موسى بن نصير به طلب باران برون شد و تا نيمروز دعا كرد و با مردم سخن كرد و چون خواست فرود آيد ، گفتند : « براى امير مؤمنان دعا نمىگويى ؟ » گفت : « اكنون وقت اين كار نيست . » و بارانى آمد كه تا مدتى كافى بود ، و هم در اين سال عمر بن عبد العزيز از مدينه معزول شد . سخن از اينكه چرا وليد عمر بن عبد العزيز را از مدينه برداشت ؟ سبب ، چنان كه گفتهاند ، آن بود كه عمر بن عبد العزيز به وليد نامه نوشت و از حجاج و ستمى كه به ناحق و بىسبب ، با مردم عراق مىكرد و سخن آورد ، و چون خبر به حجاج رسيد كينهء عمر را در دل گرفت و به وليد نوشت كه بىدينان و اختلافجويان عراق از اينجا رفتهاند و به مدينه و مكه پناه بردهاند و اين مايهء وهن است . وليد به حجاج نوشت كه دو كس را به من بنماى . حجاج نامه نوشت و عثمان بن حيان و خالد بن عبد الله را به او بنمود كه خالد را ولايتدار مكه كرد و عثمان را ولايتدار مدينه كرد و عمر بن عبد العزيز را عزل كرد . محمد بن عمر گويد : عمر بن عبد العزيز از مدينه برون شد و در سويدا اقامت گرفت ، به مزاحم مىگفته بود آيا بيم دارى از جمله كسانى باشى كه شهر پاك - يعنى